رفتيم و داغ ما به دل روزگار ماند
همه ي هستي من آيه ي تاريكي است!كه تورا در خود تكرار كنان به شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
تو شاهکار خالقي تحقير را باور نکن بر روي بوم زندگي هر چيز ميخواهي بکش
زيبا و زشتش پاي توست تقدير را باور نکن
تصوير اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي از نو دوباره رسم کن تصوير را باور نکن خالق تو را شاد افريد آزاد آزاد افريد
پرواز کن تا ارزو زنجير را باور نکن
میخوام کاری بدم دست خودم
که خودم بهونه ی اومدنت شم! من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ! من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید ! من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت گر چه در حسرت گندم پوسید ! و خودم بودم و هر پنجره ایی که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود و خدا میداند... سادگی از پی دلبستگی ام پیدا بود ! من نه عاشق بودم ونه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید ! من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید ! آرزویم این بود ! دور! اما چه قشنگ تا روم تا ته دروازه نور تا شوم چیده به شفافی صبح... ! پ ن:... پ ن :چطور تکرار کنم معذرت میخوام!من مقصرم! وقتی باورش ندارم؟!!!!!!! پ ن :... پ ن:نوشتن همیشه سخته!!
. . . و من هنوز عاشقم! انقدر که میتوانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم! و دست آخر همه را فراموش کنم آنقدر که میتوانم اسمت را روی تمام آبهای دنیا بنویسم و باز هم جا کم بیاورم
آنقدر که میتوانم
شبها طوری به یادت گریه کنم که خدا جایم را با آسمان عوض کند و من هنوز عاشقم
آنقدر که میتوانم
چشم هایم را ببندم و خیال کنم "هنوز دوستم داری!!" پا به پای دردهایی که قد کشیده اندو بزرگ شده اند! میترسم! میترسم دیگر دستم به قلم نرود! فکرش را بکن تمام میشوم شبی! یک روز می آیی و میبینی نه من هستم نه این کلمات! آری دارم خشک میشوم! پا به پای گلدانهایی که ... این روزها میگذرند اما من از این روزها نمیگذرم!! پ.ن:این پست مخاطب خاص دارد.
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم میشود از لکه ی انگشت... دروغ هيچ کسي مثل من وتو هيچ کسي مثل من و تو جفت هم !نيمه ي هم نيست وقتي ميتونه جدايي بيا تا با هم بسازيم وا کنيم پنجره هاشو هيچ کسي مثل من وتو هيچ کسي مثل من و تو من و تو با هم ميتونيم تا به فردايي دوباره چرا بي همديگه باشيم وقتي لحظه هاي ديدار هيچ کسي مثل من وتو هيچ کسي مثل من و تو نبايد بين من وتو وقتي ميتونه جدايي
من با توام تنهای تنها من با توام هر جا که هستی حتی اگر باهم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد؟! کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد؟! کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم؟! که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم؟! تو با دلتنگیهای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم واسه برگشتنت هر شب درها رو باز میذارم عیده و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی ! عزیزم! من بی قرارم عیده و امسال تنهای تنهام به جای عیدی عزیزم! من تو رو میخوام از وقتی رفتی غمگین خونه گریه ام میگیره با هر بهونه رفتی و موندم با این همه درد هرگز نمیشه فراموشت کرد . . . باوم نیست پدر رفتی و خاموش شدی ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود ای چراغ دل ما! از چه تو خاموش شدی؟!! پاکی قدومش صفای وجودش سنگینی سکوتش نجابت و غرورش وبا زمزمه کلامش در جذبه محراب گستره وسیع جنت بود و من فقط پدر خواندمش . . . بی خبر از غربت من تو ندانستی آنکه لحظه هایش بی تو می ایستاد من بودم که امروز کجا اسیری ؟ پرنده ی تازه ات زرد است یا سیاه ؟ . . . هر روز اندیشه ام این است Do you still remember how we used to be آیا هنوز بیاد می آوری که (آن روزها) چطور بودیم؟ احساس با هم بودن را داشتیم و همه چیز را باور می کردیم و این را معشوق من روزی به من گفت هر دوی ما خیال پرداز بودیم، عشقی جوان در زیر گرمای خورشید گویی منجی من بودی، روحم رو به تو دادم و گویا تازه متولد شده بودیم فردا تورا خواهم دید، برای همیشه مال من شو همیشه پیروز باشی، منتظرت می مانم و چون خورشید پاینده باشی و تا زمانی که بجستجوی (نیمه گمشده ات) هستی زنده بمان آری، هنوز بیاد دارم، تمام کلمه هایی را که (در گوشم) نجوا کردی نوازش پوستت زندگی را از اعماق وجودت به من می داد چونان که آهنگ عاشقانه ای را گوش داده باشم از لای انگشتانمان چون شنهای ساعت شنی لیز می خوردند قولهایی را که دادیم every memory saved Has و تمام خاطراتی را که بخاطر سپرده بودم در ذهنم منعکس می گردند فردا تورا خواهم دید، برای همیشه مال من شو همیشه پیروز باشی، منتظرت می مانم و چون خورشید پاینده باشی و تا زمانی که بجستجوی (نیمه گمشده ات) هستی زنده بمان آیا جایی را که به آن تعلق دارم تنها یک رویاست! احساساتم متبلور می شوند They will never be sold آنها هرگز فروشی نیستند، و رازهایت را (در قلبم) محفوظ می دارم فردا تورا خواهم دید، برای همیشه مال من شو همیشه پیروز باشی، منتظرت می مانم و چون خورشید پاینده باشی . . . چه دنیای عجیبیه این که دلم تو رو میخواد دل تو با کس دیگه است دوست نداره منو زیاد یکی تو زندگیته و بودن من اضافیه گاهی میپرسی حالمو همین که باشم کافیه فرض کن که هیشکی اسم مو کنار اسمت نیاورد فرض کن تو این بازی یکی نفهمید اون یکی برد بد نیست اگه فکر منو بیرون بریزی از سرت شاید میخوای بهم بگی دیگه نیام دور و برت خیلی چیزا هست که دیگه نیمه تموم مونده حالا خیلی چیزا رو نمیشه بهش بگی یه اشتباه فرض کن که هیچ وقت من و تو هیچ جای دنیا ما نشد فرض کن که هیچ صبحی چشام تو چشمای تو باز نشد فرض کن که هیشکی اسم مو کنار اسمت نیاورد فرض کن تو این بازی یکی نفهمید اون یکی برد بد نیست اگه فکر منو بیرون بریزی از سرت شاید میخوای بهم بگی دیگه نیام دور و برت کم کم واسه ترانه هات واسه تموم لحظه هات به فکر قافیه های تازه باشی بد نیست پس میکشم پامو از این مثلث قلب تو راه قلبمو بلد نیست هنوزم چشمای تو مثل شبهای پرستاره است هوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره است هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه اما افسوس ! تو رو خواستن دیگه دیره اما افسوس ! با نخواستن دلم آروم نمیگیره تا گلی از لب ایون تو پژمرد و فروریخت شبنمی غم زده از گوشه ی چشمای منوریخت دوریه بین من و تو دوریه ماهی و دریا دوریه بین منو تو دوریه ماه و تماشاست اما افسوس !تو رو خواستن دیگه دیره اما افسوس !با نخواستن دلم آروم نمیگیره ... بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم در دام افتادم از غم آزادم دل به تو دادم فتادم به غم ای گل بر اشک خونینم مخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان که شنیدم و هرگز خبری نشد از آن کی آیی به برم؟ ای شمع سحرم در بزمم نفسی بنشین تاج سرم خواه از جان گذرم . . . یه شب که توی خواب بودم از این عالم جدا بودم به فکر عشقی نبودم راحت بودم رها بودم تو اومدی تو زندگیم گفتی میخوام باتو باشم!! گفتی میخوام کنار تو از آدمها جداباشم گفتم نمیتونه دلم گفتی منم مثل توام ازآدمها خسته شدم دنبال راه چاره ام گفتی که چاره ام تویی مرحم زخم من تویی میدونستم! میدونستم! میدونستم که تو هم مثل همه ی آدمها قلبم رو تنها میذاری شاید هم مثل همه غم روی غمهام بذاری ولی بازم نمیدونم که چی شد! نمیدونم که چی شد!! یهو شدی عزیزم تا به خودم اومدم دیدم برات میمیرم حالا که عاشقت شدم پشتمو خالی میکنی رفتی حالا حق دل رو از کی باید بگیرم؟! حالا که دیوونه ات ام تنهام میذاری! اینه رسمش؟!! حالا که زندگیمی تنهام میذاری! اینه رسمش؟!! مگه نا مسلمونی !خدا نداری! اینه رسمش؟!! یکمی که فکرکنی میبینی جز من نداری! اینه رسمش؟!! اگه به زور روزگار از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم عاشقتم!! دیوونه وار تو گریه های زاروزار سپردمت به روزگار این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار!! به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است به من! که هر نفسم آه در بی آه است در آسمان خبری از ستاره من نيست که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است به جای سرزنش من به او نگاه کنيد دليل سر به هوا بودن زمين ماه است کمين کنيد که امشب سر بزنگاه است شرار شوق و تب شرم و بوسه ديدار شب خجالت من از لب تو در راه است بهم زل زده بمون ماه من پناهم بده پناهم بده که بارون میاد که پرپر میشم تو دستای باد نترس از منو غروب نگام یه کبریت بکش رو تاریکی هام بهم شک نکن اگر چه گمم بهم شک نکن گل گندمم تو این لحظه ایی که ماتیم به هم من از تلخیه تو ناراحتم بگو چی شده؟؟!! که همراهمی تو هم مثل من کمی مبهمی پناهم بده اگه بی کسم که از عمق شب به تو میرسم پناهم بده که نا باورم مگه میشه که ازت بگذرم؟! یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا . . . قاصدک را دیدم به تو میرسم یقین تا به سینه ام قلب عاشقی هست در این دشت بی کسی تا نشانه ایی از شقایقی هست ندانم کجا چگونه ولی روزی عاشقونه گل عشق ما ز نو روی شاخه ها میزند جوونه به آنها که میشناسی سلامی بده دوباره بگو با تو گفته ام: گردش فلک یار عاشقونه بخند!! ای عزیز بومی! تو ای نازنین عاشق! بخند!! ای تو پاک و معصوم! تو ای تا همیشه صادق! سلامی دوباره باید به لبخند صبح فردا بخند عاشقونه با من که خلوت تقدیر ما باد ندانم کجا چگونه ولی روزی عاشقونه گل عشق ما ز نو روی شاخه ها میزند جوونه بیا تا به حرمت عشق کلامی دوباره باشیم در این بهت شب گرفته بلوغ ستاره باشیم ببین یاری ام رسیدی بیا و بسازم از نو از این من مرا رها کن که شاید بمیره در تو تقدیم به عشقی که عاشقانه دوستش دارم بوي باران! بوي سبزه! بوي خاك!!
شاخه هاي شسته! باران خورده! پاك!!
آسمان آبي و ابــــرسپيد برگهاي سبز بيد عطرنرگس رقص باد نغمه ي شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار...!! مثل گريه توي پاييز مثل پاييز توي كوچه مثل كوچه زير بارون مثل بارون روي شيشه تو خود عشقي ! خود عشق مثل اسمت روي قلبـــــــم مثل هديه توي دستـــــــم مثل اون حالــــي كه داشتم وقتي هديه رو مي بستــــم تو خود عشقي ! خود عشق مثل ماه!وقتي گريه اش ميگيره مثل گل!وقتي ازدست توميره مثل من!كه نمياي و ميميره مثل تو!... تو خود عشقي ! خود عشق مثل ماه! مثل تو! مثل اشك! مثل من! مثل عشق! مثل آه! آه تو خود عشقي ! خود عشق
مثل ليلي توي پاييــــز مثل مجنون زير بارون مثل بارون وقتي آروم آروم آروم ميشه عاشق تو خود عشقي ! خود عشق
Happy Valentine تصور كن اگه حتي تصور كردنـــــــــــــــش سخته جهاني كه هرانساني تواون خوشبخت خوشبخته ! جهاني كه تواون پـــول ونژادوقدرت ارزش نيست جواب هم صدايي ها پليس ضدشـــــــــورش نيست نه بمب هسته ايي داره ! نه بمب افكن ! نه خمپاره ديگه هيچ بچــــه ايي پاشو روي مين جا نميذاره همـــــــه آزاد آزادن ! همه بـــــــــي درد بي دردن تو روزنامه نميخوني نهنـــــــگها خودكشي كردن جهاني رو تصور كن بـــــــــدون نفرت و باروت بدون ظلم خود كامـــــه ! بدون وحشت و باروت جهاني رو تصور كن پــــــــر از لبخند و آزادي لبـــــــــالب از گل و بوسه ! پر از تكرار آبادي تصور كن اگه حتي تصــــــــــور كردنش جرمه اگه با آوردن اسمش گلو پرميشه از ســـــرمه تصوركن جهاني روكه توش زندان يه افسانه است تمام جنگهاي دنيـــــــــا شدن مشمول آتش بس كسي آواي عالم نيســـــت ! برابر با همند مردم ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه ي گنـــــدم بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيـــــــا تصور كن تو ميتوني بشي تعبير اين رويــــــا در اين زمانه هيچكس خودش نيست! كسي براي يك نفس خودش نيست! همين دمي كه رفت و بازدم شد نفس نفس!نفس نفس! خودش نيست! همين هوا كه عين عشق پاك است گره كه خورد با هوس خودش نيست! خداي ما اگر كه در خود ماست كسي كه با خداست پس خودش نيست كسي كه گرد خويش ميتند تار اگر چه قد يك مگس !خودش نيست!! مگس به هر كجا به جز مگس نيست ولي عقاب در قفس خودش نيست! تو ! اي من! اي عقاب بسته بالم!! اگر چه در تو راه پيش و پس نيست تو دسته كم كمي شبيه خود باش در اين جهان كه هيچكس خودش نيست!! با تو شعرام همگي رنگ بهاره با تو هيچ چيزي دلم كم نمياره وقتي نيستي همه چيز تيره و تاره كاش ببخشي تو خطاهامو دوباره اي خداي مهربون دلم گرفته از اين ابر نيمه جون ! دلم گرفته از زمين و آسمون ! دلم گرفته آخه اشكامو ببين ! دلم گرفته تو خطاهامو نبين ! دلم گرفته تو ببخش فقط همين ! دلم گرفته توي لحظه هاي من عزيزتريني واسه عشق و عاشقي تو بهتريني كاش هميشه محرم دل تو باشم تو بزرگي !اولين و آخريني سارا به سين سفره مان ايمان ندارد بابا انار و سيب و نان را مي نويسد اما براي خوردنش دندان ندارد انگار بابا همكلاس اوليهاست هي مي نويسداين ندارد آن ندارد بعداز همان تصميم كبري ابرهاهم ياسيل ميبارند يا باران ندارند بنويس كي آن مرد در باران مي آيد؟ اين انتظار خيسمان پايان ندارد؟! ايمان!برادر!گوش كن!نقطه سر خط بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد!! می دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم خوب میدانم که تو از جنس از ما بهترانی مرکز مجنون ترین دلهای مجروح جهانی هیچکس راز نگاه سر به زیرت را نفهمید گنج پنهان زمینی!سایه ی هفت آسمانی! آدمی گم میشود در جمعه بازار نگاهت تاکجا این خلق را دنبال چشمت می کشانی؟! برکدامین بام در این شهر عاشق می نشینند این کبوترها که از بام نگاهت می پرانی؟! دوست دارم خنده هایت راکه با هر لب گشودن فوجی از پروانه ها دور دهانت می نشانی دف بزن بر گونه های ماه!می خواهم بخوانم در سماعی که تو آواز غریبش را بخوانی! شاخه شاخه!زود می میرم اگر با من نباشی! مریم من!غربت این نخل را کی می تکانی؟؟!!

نفسي فاصله باشه

بهانه ی سفرت شد
روزگارشان بی تو خواهد گذشت
هنوز می اندیشم
Feeling together believe in whatever
My love has said to me
Both of us were dreamers Young love in the sun
Felt like my saviour My spirit I gave you
We'd only just begun
Hasta Manana Always be mine
Viva Forever I'll be waiting
Everlasting Like the sun
Live Forever for the moment
Ever searching for the world
Yes I still remember every whispered word
The touch of your skin, giving life from within
Like a love song that I've heard
Slipping through our fingers, like the sands of time
Promises made
reflections in my mind
Hasta Manana, always be mine
Viva Forever, I'll be waiting
Everlasting, Like the sun
Live Forever, For the moment
Ever searching, for the world
But we're all alone, was it just a dream
Feelings untold
And the secrets safe with me
Hasta Manana, always be mine
, I'll be waiting
Everlasting, Like the sun
Live Forever, for the moment
Ever searching, for the world
و تا زمانی که بجستجوی (نیمه گمشده ات) هستی زنده بمان

دل به تو دادم
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
مهربانم ای خوب
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته ، بر درمانده
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
مهربانم ای خوب
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را
به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد
مهربانم ای خوب
یک نفر هست که با تو
تک و تنها با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پراحساس و خیال است و سرور
مهربانم این بار یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی

خبری بر دل داشت
گفتم از بام که برخواسته ای
گفت از بام عزیزی که تو بر دل داری
گفتم او را دیدی ؟
یا که او دید تو را ؟
گفت آری دیدم
دلش از آینه ها روشن تر
رخش از ماه فروزانتر بود
زیر لب درس وفاداری داشت
قدمش تخم محبت می کاشت
گفتم ای قاصدک کوچک من
خوش خبر آوردی
آن عزیزی که تو او را دیدی
ز من او هیچ نگفت ؟
گفت چرا !!
زیر لب زمزمه می کرد خدا یارش باد
در همه حال نگه دارش باد
گفتم ای قاصدک کوچک من
چه خبر می بری از ما براو
گفت مرا ؟!!
خبر دلشده ای ، شیفته ای ، سوخته ای
قاصدک را که وجودش همه از من شده بود
من دمی بوسیدم ، بوئیدم
به خدایش دادم
گفتمش بار دگر چون رفتی خبر از ما بردی
تو بگو ای مه من
که خدا یارت باد
در همه حال نگه دارت باد
ودگر هیچ مگو
قاصدک را با اشک به فضایش دادم
او که میرفت از آن بالا گفت
به خدا میگویم
به خدا میگویم
به خدا میگویم.....
![]()
![]()
![]()

| : |









